تبليغاتX
تلخی سکوت...

تلخی سکوت...

میدانی چه احساسی دارم ؟

وقتی می‌آیی، میبینیم، می‌شنویم، احساسم میكنی وبا غمم آشنا میشوی

وقتی ابرو در هم میكشی و لوچه آویزان میكنی و اشك به چشم می‌آوری و نچ نچ ها و آه هایت گوش فلك را كر میكند

و قصد میكنی تا آخر بمانی و غمخوارم باشی و بعد

می روی و می روی و می روی  و باز هم میروی

 و در دلت به من میخندی و میان قاه قاه خنده های دلت می گویی « خدا شفا دهد تمام دیوانگان را» و دیگر تو را نمیبینم

میدانی چه احساسی دارم؟

لابد در دلت میگویی زین پس حزنم افزون خواهد شد از ندیدنت و نشنیدنم و نخواندنم و دوریت

با غم همنشین و با اشك همخوابه خواهم شد

آسمان سیاه و بر سرم خراب خواهد شد

نیمه شب تمام جنیان و مه رویان از ناله هایم دلتنگ و دلگیر خواهند شد

نه؟

اما میدانی چه احساسی دارم؟

شانه بالا می اندازم و میخندم و خدارا شكر خواهم كرد كه بنی آدم تو اعضای یكدیگر نیستند مثل من

من این درد را كشیده ام بسیار طاقت فرساست و من به حرمت گوشهایت، چشمهایت، لبخند هایت، افسوسهایت و تمام "هایت‌" هایی كه دمی برای من بود این رنج را برای تو نمیخواهم

خدا را شكر كه بنی آدم تو اعضای یكدیگر نیستند...

+ نوشته شده در شنبه 20 فروردین1390 0:52 توسط اسیر سکوت |


غصّه ی تو برای من ٬ شادی من برای تو

دلت گرفت بگو خودم ٬ گریه کنم به جای تو

روزای خوب برای تو ٬ شبای بد برای من

بیستای قرمزمال ِ تو ٬ نمره ی رد برای من

غصّه ی تو برای من ٬ شادی من برای تو

دلت گرفت بگو خودم ٬ گریه کنم به جای تو

نُتای رنگی مال ِ تو ٬ شعرغم انگیزمال ِ من

بهارو عطرش مال ِ تو ٬ برگای پاییز مال ِ من

غصّه ی تو برای من ٬ شادی من برای تو

دلت گرفت بگو خودم ٬ گریه کنم به جای تو

گلای قرمزمال ِ تو ٬ گلای پرپر مال ِ من

قصّه ی اوّل مال ِ تو ٬ حرفای آخرمال ِ من

شوق سفر برای تو ٬ دردِ سفر برای من

رسیدناش برای تو ٬ فکرخطربرای من

غصّه ی تو برای من ٬ شادی من برای تو

دلت گرفت بگو خودم ٬ گریه کنم به جای تو

لذتِ خنده مال ِ تو ٬ بارون ِ گریه مال ِ من

صدآفرینا مال ِ تو ٬ حرفِ گِلایه مال ِ من

آتیش عشقم مال ِ تو ٬ کتابِ سوختن مال ِ من

عُمرِزیاد تو فال ِ تو ٬ رنج زیاد تو فال ِ من

غصّه ی تو برای من ٬ شادی من برای تو

دلت گرفت بگو خودم ٬ گریه کنم به جای تو

قصرِ طلایی مال ِ تو ٬ موندن و ساختن مال ِ من

همیشه بُردن مال ِ تو ٬ همیشه باختن مال ِ من

خاطره ی خوش مال ِ تو ٬ تلخی رفتن مال ِ من

نازواَداها مال ِ تو ٬ چشای روشن مال ِ من

غصّه ی تو برای من ٬ شادی من برای تو

دلت گرفت بگو خودم ٬ گریه کنم به جای تو

خوابای رنگی مال ِ تو ٬ خوابِ پریشون مال ِ من

ذوق ِ رهایی مال ِ تو ٬ رنجای زندون مال ِ من

روزای زیبا مال ِ تو ٬ جمعه ی دلگیرمال ِ من

قِسمتای خوش مال ِ تو ٬ غمای تقدیرمال ِ من

غصّه ی تو برای من ٬ شادی من برای تو

دلت گرفت بگو خودم ٬ گریه کنم به جای تو

زندگی من مال ِ تو ٬ خستگی تو مال ِ من

هرچی که داشتم مال ِ تو ٬ تا ردشی ازخیال ِ من

ستاره بارون مال ِ تو ٬ اشکِ شبونه مال ِ من

نازو کرشمه مال ِ تو ٬ اخم و بهونه مال ِ من

غصّه ی تو برای من ٬ شادی من برای تو

دلت گرفت بگو خودم ٬ گریه کنم به جای تو

هرچی ترانَس مال ِ تو ٬ برق ِ نگاهت مال ِ من

تمام دنیارو می دم ٬ صورتِ ماهت مال ِ من

خورشید ومهتاب مال ِ تو ٬ شبای تاریک مال ِ من

خونه ی ابرا مال ِ تو ٬ جاده ی باریک مال ِ من

غصّه ی تو برای من ٬ شادی من برای تو

دلت گرفت بگو خودم ٬ گریه کنم به جای تو

بَرنده بودن مال ِ تو ٬ آخرِ بازی مال ِ من

ترانه هام فدای تو ٬ هرچی می سازی مال ِ من

سوارِ دورِ قصّه هام ٬ تو مال ِ من ٬ من مال ِ تو

دیوونه ی نگات شدم ٬ من تورو کم دارم نرو

غصّه ی تو برای من ٬ شادی من برای تو

دلت گرفت بگو خودم ٬ گریه کنم به جای تو

+ نوشته شده در شنبه 28 اسفند1389 0:19 توسط اسیر سکوت |


چی می شه که من بگم،آدما رو دوس ندارم

خودمو،اونا رو حتی تو رو دوس ندارم

دیگه از منم گذشت که عاشق کسی بشم

حتی اون دیوونه بازی ها رو من دوس ندارم

آره راست می گی یه وقت جونم سرعشق می رفت

دیگه حتی فکر اون روزا رو من دوس ندارم

یه گره رو پیشونی، یه نگاه جای دیگه

حق دارم بگم که من عاشقی رو دوس ندارم

نه غریبه کاری کرد،نه آشنا خیری رسونه

هیچ کدوم،غریبه و آشنا رو دوس ندارم

می دونم کفره ولی دعا واسم فایده نداشت

من دعا نمی کنم،دعا رو دوس ندارم

کاش می شد همون بچه می موندیم همیشه

گر چه من خیلی بدم،بچه ها رو دوس ندارم

یه زمانی یه نگاه وجودمو تکون می داد

ولی حالاحتی اون نگاه و هم دوس ندارم

یعنی چی دیوونتم،می خوامت ، دوستت دارم؟

نمی دونم چرا این جمله ها رو دوس ندارم؟

خدا هر چی سر رام بود طعم تلخی رو می داد

آخه من می خوام بگم بدبختی رو دوس ندارم

خدایا هیچکی نساخت با تک دل بی قرارم

این یکی حق با منه،بنده ها تو دوس ندارم

همه عمرم توی سوختن واسه پروانه گذشت

ولی دل سنگم و حتی شمعا تو دوس ندارم

+ نوشته شده در سه شنبه 17 اسفند1389 19:36 توسط اسیر سکوت |


آدما از آدما زود سیر میشن       آدما از عشقشون دلگیر میشن..

آدمارو عشقشون پا نمیذارن      آدما آدمو تنها میذارن...

منو دیگه نمیخوای خوب میدونم  تو کتاب دلت اینو میخونم...

یادته اون عشق رسوا،یادته؟      اون همه دیوونگی ها،یادته؟...

تو میگفتی که گناه مقدسه؟     اول و آخر هر عشق هوسه...

آدما آخ آدمای روزگار                چی میمونه از شماها یادگار...

دیگه از بگو مگو خسته شدم     من از اون قلب دورو خسته شدم...

نمیخوای بمونی توی این خونه   چشم تو دنبال چشمای اونه...

همه ی حرفای تو یه بهونس     اون جهنمی که میگن این خونس...

                         آدما آخ آدمای روزگار...


+ نوشته شده در شنبه 14 اسفند1389 22:37 توسط اسیر سکوت |



يه روز بهم گفت: «مي‌خوام باهات دوست باشم؛

آخه مي‌دوني؟ من اينجا خيلي تنهام». بهش لبخند زدم

و گفتم: «آره مي‌دونم. فكر خوبيه.من هم خيلی

تنهام». يه روز ديگه بهم گفت: «مي‌خوام تا ابد

باهات بمونم؛ آخه مي‌دوني؟ من اينجا خيلي تنهام».

بهش لبخند زدم و گفتم: «آره مي‌دونم. فكر خوبيه.من

هم خيلي تنهام». يه روز ديگه گفت: «مي‌خوام برم يه

جاي دور، جايي كه هيچ مزاحمي نباشه. بعد كه همه

چيز روبراه شد تو هم بيا. آخه مي‌دوني؟ من اينجا

خيلي تنهام». بهش لبخند زدم و گفتم: «آره مي‌دونم.

فكر خوبيه. من هم خيلي تنهام». يه روز تو نامه‌ش

نوشت: «من اينجا يه دوست پيدا كردم. آخه مي‌دوني؟

من اينجا خيلي تنهام». براش يه لبخند كشيدم و

زيرش نوشتم: «آره مي‌دونم. فكر خوبيه.من هم خيلی

تنهام». يه روز يه نامه نوشت و توش نوشت: «من

قراره اينجا با اين دوستم تا ابد زندگي كنم. آخه

مي‌دوني؟ من اينجا خيلي تنهام». براش يه لبخند

كشيدم و زيرش نوشتم: «آره مي‌دونم. فكر خوبيه.

من هم خيلي تنهام».

حالا ديگه اون تنها نيست و من از اين بابت خيلی

خوشحالم و چيزی که بيشتر خوشحالم می کنه اينه که

نمی دونه من هنوز هم خيلي تنهام

+ نوشته شده در دوشنبه 2 اسفند1389 15:0 توسط اسیر سکوت |


من از عشق همینارو یاد گرفتم:

شما چی؟؟؟؟؟

یاد گرفتم عشق با همه عظمتش 3-2 ماه بیشتر زنده نیست..

یاد گرفتم غشق یعنی فاصله و فاصله ، یعنی دو خط موازی که هیچ وقت به هم نمیرسن...

یاد گرفتم تو عشق هیچکس به اندازه ی خودت وفادار نیست...

یاد گرفتم هر اندازه محبت کنی همون اندازه از ارزشت کم میشه...

یاد گرفتم هر کی عاشقتره تنها تره...

+ نوشته شده در یکشنبه 19 دی1389 18:52 توسط اسیر سکوت |


لحظه ای که دلتنگ می شوم دلم می گیرد...

 و آن لحظه که دلم میگیرد احساس تنهایی می کنم...

کاش دلتنگ نمی شدم و ای کاش احساس تنهایی نم کردم...

چه لحظه های غریبی است...

نفسگیر...بی عاطفه...و سرد...

چشمانی خسته...

           دلی شکسته...

                     ای وای باز این دل بر عم نشسته...

آن زمان بود که دوای درد خود را یافتم...

دوای تمام غم ها...غصه ها...و تنهایی ام...

یک قطره اشک..

                  دو قطره اشک..

                                        سه قطره اشک..

گونه ای خیس و صدای نفسگیر گریه هایم...

و در پایان آرام آرام خالی خالی شدم از غم ها و غصه ها!!

آری آرام شدم...خالی شدم...و بغض دیرینه ام شکسته شد...

کاش از همان اول میدانستم دوای درد من دیدن چشمهایم است...

+ نوشته شده در پنجشنبه 16 دی1389 18:29 توسط اسیر سکوت |


روزای خیلی طلایی یادته؟

روز ترس از جدایی یادته؟

مو های شونه نکرده یادته؟

چشمک از پشت یه پرده یادته؟

دستمون تو دست هم بود یادته؟

غصه هامون کم کم بود یادته؟

چشم نازت مال من بود یادته؟

دیدن من غدقن بود یادته؟

روزگار قهر و آشتی یادته؟

هیج کسو جز من نداشتی یادته؟

رویاهای آسمونی یادته؟

قول دادی پیشم میمونی یادته؟

روزای بی غم و غصه یادته؟

ببینم اول قصه یادته؟

عصر ابراز علاقه یادته؟

خبر خوشه کلاغه یادنه؟

دست گرمت تو زمستون یادته؟

شونه ی من زیربارون یادنه؟

واسه ی خنده اجازه یادته؟

اونا که میگفتی راز ِیادته؟

گل سر خارو نچیدیم یادته؟

یه روزی همو ندیدیم یادته؟

شرطامون سر صداقت یادته؟

تو مجازات خیانت یادته؟

گوش ندادیم به نصیحت یادته؟

گشتنت دنبال فرصت یادته؟

دستاتو میخوام بگیرم یادته؟

راستی تو،بی تو میمیرم یادته؟

فکر بودنت تو قایق یادته؟

تو به من گفتی شقایق یادته؟

پیش هم بودیم نذاشتن یادته؟

اونا مارو دوس نداشتن یادته؟

چیزی میخواستیم از خدامون یادته؟

مستجاب نشد دعامون یادته؟

چشمون زدن حسودا یادته؟

چشامون شد مث رودا یادته؟

گفتی باید جدا شیم یادته؟

گفتی باید بی وفا شیم یادته؟

یه روزی ازم بریدی یادته؟

خط رو اسم من کشیدی یادته؟

چش ِ من به چشمت افتاد یادته؟

کاری که دست ِ دلم داد یادته؟

حالا اومدم همونجا وایسادم

که تقاضای تورو جواب دادم

در آوردم از دستم انگشترو

جا گذاشتمش همونجا یادته؟

اما قول دادم به قلبمو خدا

دیگه دل ندم به عشق آدما

+ نوشته شده در دوشنبه 13 دی1389 18:12 توسط اسیر سکوت |


هو الحق...

سلام به همه ی دوستای گلم...بعد از یه مدت طولانی مجدد اپ کردم...واسم دعا کنین...مرسی از دوستای گلی که با آپ نکردنم هنوزم کنارم بودنو با نظراشون خوشحالم کردن...!!!


خودت خواستی که من مجبور باشم

                     برم جایی که از تو دور باشم

تو پای منو از قلبت بریدی     

                    خودت خواستی که من اینجور باشم

خودت خواستی که احساسم بشه سرد 

                    خودت خواستی نمیشه کاری ام کرد

میدیدم دارم از چشات میافتم  

                    مدارا کردم و چیزی نگفتم

برام بودن تو بازی نبودُ 

                    به این بازی دلم راضی نبودُ

از اول آخرشو میدونستم  

                    تو تونستی ولی من نتونستم

برات بودن من کافی نبودُ 

                    حقیقت اینکه می بافی نبودُ

دارم دق میکنم از درد دوری  

                   میخوام مثل تو شم اما چه جوری؟!

+ نوشته شده در چهارشنبه 8 دی1389 17:58 توسط اسیر سکوت |


چی بنويسم وقتی چشمام از هجوم گریه خیسه

وقتی هیچ کس نمیتونه گریه هامو بنویسه

چی بنويسم وقتی قلبت من و از توو قصه رونده

وقتی که به جز یه سایه کسی پیش من نمونده

چی بنويسم وقتی فریاد با سکوت فرقی نداره

وقتی هیچ کس نمیتونه تو رو پیش من بیاره

شب هم نفسی شب بلند تنهایی تو که هم نفسی بگو کجای دنیایی

چی بگم وقتی زندگي بی تو جلوه ای نداره

وقتی فرياد من و خاموش توی کوچه جا میزاره

وقتی که برای بغضم جز شکستن چاره ای نیست

چی بنويسم وقتی چشمام از هجوم گریه خیسه

چی بنويسم وقتی فریاد با سکوت فرقی نداره


+ نوشته شده در جمعه 12 آذر1389 17:5 توسط اسیر سکوت |


دخترک همیشه میگفت:

                        

                                         من برای نجابت،وفا و زیباییت عاشق تو شدم...

 

پسرک برای روز تولدش 3 حیوان خانگی به او هدیه داد:

 

                                         1. اسب 2 .سگ 3. یک پرنده ی زیبا....

 

 

تا دخترک خواست دلبل اینکار را بپرسد...پسرک رفته بود...برای همیشه...

+ نوشته شده در پنجشنبه 11 آذر1389 16:15 توسط اسیر سکوت |


آخرم منو تنها گذاشت،موقع رفتن يه كم دلهره داشت نه به خاطر جدايى

از اين ميترسيد نكنه دير برسه پيش يار جديدش، آخرم تيرشو تو چشماى من هدف گرفت

آخرم زهرش تو رگ هاى من جريان گرفت اخرم خارشو تو دستاى من فرو ميكرد

آخرم داغشو رو دل من گذاشتو رفت آخرم حسرت يه روز خوش و تو زندگيم گذاشت و رفت آخرم با غريبه ديدمشو،

البته، نه واسه اون، واسه من غريبه  بود واسه اون يار تازه بود از وقتي رفتي همه بهم ميگن چته؟

چرا همش كنج خونه اى چرا مثل اين ديوونه ها سردرگمى؟ نكنه معتاد شدي؟ اونا از حال و روزم بى خبرن

نميدونن كه تو رفتيو من اينجا در به درم همه ميگن اون تو رو گذاشتو رفت همه ميگن خودمون ديديمش با چشامون ديديم كه رفت ،

همه ميگن تو و اون همه ميگن ديدنت با خود اون اونا چرتو پرت ميگن بزار بگن،

مهم اينه كه من تو رو دوســـــــــــــــــت.....نه نميگم، چون منم ديدم تو رو با خود اون به همه دروغ ميگم

به چشام دروغ ميگم به  دلم دروغ ميگم به نفسام كه عطر تو باهاش خو گرفته بود ومنى كه نفسم واسه تو ميرفت دروغ ميگم من دارم به خودمم دروغ ميگم

به گلاى باغچمون گنجشك رو درختمون راستى درخت يادت مياد يادگارى نوشتى تا اخر عمرت باهامى يادت مياد،

 وقتي رفت يه يادگار برام گذاشت، عكس جديدش بود اما تو عكس تنها نبود اون با رقيب نشسته بود راستش ميخواستم عكستونو از وسط نصف بكنم

خيلي سخته بودش اخه دستت درست تو دستاش بود اگه ميخواستم ببرم دسته تو هم باهاش ميرفت

راستش ميخواستم عكستونو از وسط نصف بكنم اما گفتم نكنه بفهمى ناراحت بشي! دستم بشكنه يه وقت من از اين كارا بكنم

قابش كردم روى طاقچه گذاشتمش هر كى بهم ميگفت اون يكي كيه ميگفتم.....آخه چي ميگفتم حرفى نداشتم بزنم

كاش كور ميشدم اون نامه رو نميديدم اون نامه اى كه اون واست نوشته بود نه يك بار صد بار خوندمش

يه وقت بهت بر نخوره اما بايد بگم ،حرف دله، فكر ميكنم تو صحبتاش يه كم دروغ نوشته بود فكر نكني بدبينما فكر نكني از حسوديمه.....

راستشو بگم از حسوديمه، بگذريم.....چيه چرا تعجب ميكني! اخه ديگه تو دلم نفرينت نميكنم اخه من دوست دارم.

ميدونم كاره بديه  ميدونم حرف چرتيه اما اگه يه روز ديگه هفت ماه ديگه يه سال ديگه اصلا هر چند وقته ديگه زبونم لال اگه يارتون گذاشتو رفت

من هنوز منتظرم فكر نكني كينه دارم فكر نكن ازت بدم مياد من هنوز منتظرم

من از همون روزي كه رفتي نامه اى نديدم نامه اى نخوندم عكسي كه بهم دادي چه قدر قشنگ بود من توعكس به جزء تو و اون روى ماهت كه كسى رو نديدم

اصلا چرا واى به حال من؟من كه ميدونم اون يه روز از همين روزا بر ميگرده مياد پيشم ،الان كه اين جا نيست درست. اما يادش كه باهامه

همون يادشه كه رفيقه غصه ها وبي كسى هامه همون يادشه كه مونس بدبختى ها واوارگى هامه ولى باز من به همينم راضيم پس واى به حال من

 ميدونى چيه اخه ميترسم بعد كه پشيمون شدى تو يه طرف زانوى غم بغل بگيريو من يه طرف پس بيا و انتظارو تموم كن

                                                                من هنوز منتظرم...

+ نوشته شده در سه شنبه 9 آذر1389 21:15 توسط اسیر سکوت |


لطفا رمز نخواهید...دردو دله!!!
ادامه مطلب

+ نوشته شده در پنجشنبه 4 آذر1389 0:1 توسط اسیر سکوت |


    

تو خورشید شکسته من زمین سرد و خسته

                                                          بی حرارت وجودت توی بغض غم نشسته

        من دیونه عاشق به خیالم تو خدایی

                                                          همه شب بیدار می موندم که تو باز سحر بیایی

       من می خواستم توی رگهام معنی زندگی باشی

                                                           به تن خسته عاشق نور ارزو بپاشی

        واسه تو فرقی نمی کرد بودن و نبودن من

                                                           پای خستمو نگیری لحظه تلخ شکستن

        تو هنوز تو اسمونی من زمینم که اسیرم

                                                          من بازم در انتظارم که نفس از تو بگیرم

        تو غریبه من یه عاشق که برات دل نگرونه

                                                           فاصله بین من و تو از زمین تا اسمونه

       روزای خوب گذشته کاشکی بر میگشت دوباره

                                                           شب سرد جدایی باز میشد پر از ستاره

       کاش میدیدم که نگاهت پر عشق مهربونه

                                                           از لب تو می شنیدم غزلهای عاشقونه

       تن من پر از شکایت دل من پر از حکایت

                                                         من می خواستم با تو باشم برسم تا بی نهایت

+ نوشته شده در شنبه 29 آبان1389 16:1 توسط اسیر سکوت |


من با التماس ميگفتم واسه ي جدايي زوده

تو با خنده هات ميگفتي بين ما هيچي نبوده

همه ي روزهاي خوبو خيلي اسون پس گرفتي

من پيشه چشات شكستم اما تو هيچي نگفتي

تو كه تقصير نداري سادگي از دل من بود

فكر دوست داشتنت انگار يك خيال قدغن بود

نه به فكر انتقامم نه به فكر راه چاره

سهم من از تو و عشقت يك نگاه بيقراره

من با گريه هام ميگفتم واسه ي جدايي زوده

تو با خنده هات ميگفتي بين ما هيچي نبوده

من گلايه اي ندارم همه چيزو خوب ميدونم

اگه حتي بگي برگرد من كنارت نميمونم

تو كه تقصير نداري سادگي از دل من بود

فكر دوست داشتنت انگار يك خيال قدغن بود

نه به فكر انتقامم نه به فكر راه چاره

سهم من از تو و عشقت يك نگاه بيقراره

+ نوشته شده در دوشنبه 24 آبان1389 15:48 توسط اسیر سکوت |


امشب همه چيز رو به راه است
همه چيز ........ باورت مي شود ؟

ديگه ياد گرفته ام شبها " با یاد تو  " بخوابم
تو نگرانم نشو !
همه چيز را ياد گرفته ام !
راه رفتن در اين دنيا را هم
بدون تو ياد گرفته ام !
ياد گرفته ام که چگونه
بي صدا بگريم !
ياد گرفته ام که
هق هق گريه هايم را با بالشم ..بي صدا کنم !
ياد گرفته ام چگونه
با تو باشم بي آنکه تو باشي !
ياد گرفته ام ....نفس بکشم
بدون تو......و به ياد تو !
ياد گرفته ام که چگونه نبودنت را با
روياي با تو بودن...
و جاي خالي ات را با
خاطرات با تو بودن پر کنم !
ياد گرفته ام که
بي تو بخندم.....
ياد گرفته ام
بي تو گريه کنم...و بدون شانه هايت....!
ياد گرفته ام ...که ديگر عاشق نشوم به غیر تو !
ياد گرفته ام که ديگر دل به کسي نبندم ....
و مهمتر از همه ياد گرفتم که با
يادت زنده باشم و زندگي کنم !
اما هنوز يک چيز هست ...که
ياد نگر فته ام ...
که چگونه.....!
براي هميشه خاطراتت را از صفحه دلم پاک کنم ...
و نمي خواهم که هيچ وقت ياد بگيرم ....
تو نگرانم نشو !!
"فراموش کردنت" را هيچ وقت ياد نخواهم گرفت ..

 


حتماً راجع به این 2 بیت شعر نظر بدین...

 

  کاش تو شبای بی تو بودن         

                                کوله باره سخت سوختن...

  اسممو صدا می کردن 

                                 واسه ی تنهایی مردن...

 

+ نوشته شده در جمعه 21 آبان1389 14:30 توسط اسیر سکوت |


قلب شکسته و دلتنگم

و باز در یک سکوت تلخ و یک عالمه دلتنگی اسیرم....

باز دلم از دنیا و از این زندگی گرفته است....

سهم من در این لحظات تلخ دو چشم خیس است و یک قلب شکسته....

قلبی شکسته که دیگر هیچ امیدی به زندگی دوباره ندارد!

احساس تنهایی میکنم ؛

احساس میکنم تنهایی دوباره جای خالی عشق را با  حضور سردش پر کرده است.....

تمام نگاهم به قاب عکست است

تو را میبینم و حسرت آن روزهای شیرین با هم بودنمان را میخورم  و دوباره چشمهایم

مثل همیشه بهانه تو را میگیرند!

چه یادگاریهای تلخی را از عشقمان برجا گذاشتی .....

دو چشم خیس ؛

یک قلب شکسته و نا امید ؛

چند خاطره تلخ ؛

یادگاری از عشق تو بود ای بی وفا!

دلم خیلی گرفته؛

اینبار دیگر کسی نیست که دلم را با  حرفهایش آرام کند؛

با من درد دل کند و به من امید و دلگرمی بدهد ؛

دیگر کسی نیست که با دستان مهربانش اشکهای مرا از گونه هایم  پاک کند

و هم پایم گریه کند .....

تنها خودم هستم ؛

دل پر از دردم است  و یک بغض کهنه در گلویم....

هوای دلم ابری است و دلگرفته ؛

کاش دلم بارانی میشد  تا از این حال و هوای تلخ بیرون بیایم....

کجایی ای یار بی وفایم ؟

کجایی که زندگی بدون تو یک کابوس است!

دلم بدجور هوایت را کرده است ؛

چرا رفتی؟

رفتی و دلم را با خود نبردی ....

رفتی اما بدان که اینجا تنهاتر از من دیگر هیچ تنهایی نیست ؛

رفتی اما بدان که دیگر در این دنیاهیچکس مثل من دیوانه وار  تو را دوست نخواهد داشت.....

هنوز هم چشمهایم از دوری تو بارانی است ؛

و هنوز هم تو  با همه بی وفایی ها و سنگ دلی هایت برای من مقدس و عزیزی...

تو لیاقت این قلب شکسته مرا داری و خواهی داشت....

و باز در یک سکوت تلخ و یک عالمه درد نگفته در دلم اسیرم!

کاش بودی و با من درد دل میکردی ؛

کاش بودی و مثل گذشته به من امید میدادی....

مرا با ان صدای مهربانت آرام میکردی ؛ مرا با آن کلام رویاییت درمان میکردی....

همان کلامی که گویا مدتی است فراموش کرده ای و دیگر بر زبان نمی آوری....

اما من هنوز هم به تو میگویم آن کلام مقدس را .....!

دوستت دارم عزیزم...

زندگی بدون تو همین است ....

دلتنگی ؛

غم ؛

غصه ؛

گریه !

زندگی بدون تو همین است ....

یک دل ابری و گرفته و یک عالمه درد در دل!

همانی قلبی که با حضورت یک خانه سرخ و پر از صفا و صمیمیت شده بود

اینک یک ویرانه شده ؛

که در آن ویرانه یک پنجره شکسته و بسته رو به خوشبختی  یک قاب شکسته از عکس تو

و یک دنیا دلتنگی است......

دلم بدجور گرفته است ؛

دلی که دیگر حتی با بهانه های چشمانم نیز آرام نمی شود!

چشمانم از من شاکی اند ؛

قلبم مرا نفرین میکند و  دستانم تشنه  گرفتن دستان مهربان تو اند!

+ نوشته شده در چهارشنبه 19 آبان1389 16:57 توسط اسیر سکوت |


غصه نخور به یادش

دیگه تمومه کارش

دیدی خواستو خودش رفت

تو دیگه بیخیالش

دیدی رفتو تنهات گذاشت

با یه دنیا غم جات گذاشت

آخه دیگه اون نمیاد

اصلا توو سینش دل نداشت

اون بی وفا

غرورتو شکستورفت

اون بی خدا

منو گذاشت با غم رها

دل سنگ اون بی وفا

دل من... دل من... دل من ...

وای دل من

حالا به یادش تک و تنها

من نشستم با این غمها

به یاد اون روز میخونم

از ته دلم توو این شبها

اون که به من میگفت

میمونه کنار من تا همیشه

میگفت هیچی نمیتونه

باعث جدایی مون شه

دل من... دل من... دل من ...

وای دل من

الهی که خوشبخت بشه

اینه دعای من ، براش

شاید خجالت بکشه

اون دل سنگ بی وفاش

+ نوشته شده در یکشنبه 16 آبان1389 15:17 توسط اسیر سکوت |


چیزی نمیتونم بگم قراره از من بگذری

چیزی نگو،می فهممت...باید از این خونه بری

چند سال از امشب بگذره تا من فراموشت کنم؟

تا با یه دریا توو خودم خاموش خاموشت کنم

تنهاییهامو بعد از این با قلب کی قسمت کنم؟

واسه فراموشت کردنت باید به چی عادت کم؟

تو باید از من رد بشی من باید از تو بگذرم

کاری نمیتونم کنم،باید بیفتی از سرم

بعد از تو باید با خودم تنهای تنها سر کنم

یک عمر باید بگذره تا امشبو باور کنم

چند سال از امشب بگذره تا من فراموشت کنم؟

تا با یه دریا توو خودم خاموش خاموشت کنم

چند سال از امشب بگذره با من یکی همخونه شه؟

احساس امروزم به تو تنها یه شب وارونه شه؟

+ نوشته شده در شنبه 15 آبان1389 16:38 توسط اسیر سکوت |


بگو دنبال چی بودی اون چی بود که من نداشتم

از این عالم چی میخواستی که به زیر پات نذاشتم

تو منو بازی میدادی تو غرورمو شکستی

تو هوس بازی میدونم،تو یه عاشق نمیخواستی

تف به روت به اون روی سیات ازت بدم میاد

ازت بدم میاد...ازت بدم میاد...ازت بدم میاد

تف به روت به اون رنگ و ریات

تف به روت به اون همه قشنگیات

ازت بدم میاد...ازت بدم میاد...ازت بدم میاد

دل به حرفای کی بستی ؟پای عشق کی نشستی؟

این روزا که بی کسم من ، تو توو آغوش کی هستی

عشق من به تو تمومه دلم این عشقو نمیخواد

آرزوم فقط همینه خبر مرگت بیاد...

 

+ نوشته شده در شنبه 15 آبان1389 16:34 توسط اسیر سکوت |


یه سوال منطقی

  به روی چه منطقی

 توضیح دادی

 منو مسخره گرفتی زندگی

حالا توو جوونی ام

 پیر شدنم کنار

چرا بی حرمتی کردی

 به من و دلداگی م

رد شدی تو از دلم

 انگاری هیچی نبود

 یه سوال منطقی

 دوستت دارم حرف کی بود؟

 دوست داشتی چشم منو

سرد و نمناک ببینی

 باید اعتراف کنم

 تو به خواسته ات رسیدی...

+ نوشته شده در چهارشنبه 12 آبان1389 18:11 توسط اسیر سکوت |


دیگه سراغمو نگیر ، که از تو هم بدم میاد

 

دلم یه چند روزیه که ، مرگ نگاهتو میخواد

 

تازگیا حس میکنم ، مال غریبه ها شدی

 

بهتره که یادم بره ، شور یه عشق بی خودی

 

بهتره که دل بکنم ، از کلک نگاه تو

 

جدا کنم راهمو از ، راه پر اشتباه تو

 

باید منم غریبه شم مثل خودت مثل چشات

 

قلبمو سنگی بکنم از تب سرد خنده هات

 

باید که از شهر دلت ، برم که دربدر بشی

 

تو کوچه ی نگاه من ، مثل یه رهگذر بشی

 

اگه یه روز به خاطرت ، شدم تو غصه ها اسیر

 

حالا ازت بدم میاد ، دیگه سراغمو نگیر

+ نوشته شده در چهارشنبه 12 آبان1389 16:30 توسط اسیر سکوت |


بازم دلم گرفته ، مي خوام يه کم ببارم


وقتي سبک تر شدم ، چشمامو هم بذارم

بازم تو دام غربت ، کبوترام اسيرن

اگه تو رو نبينن ، دق مي کنن مي ميرن

بازم غروب که مي شه ، با ياد تو مي شينم

هر چي که غصه دارم ، از چشم تو مي بينم

باز آسمونه چشمام ، هواي گريه دارن

براي گريه کردن ، شونه تو کم مي يارن

بازم يه چن وقته که ، من از تو خيلي دورم

واسه لحظه ديدار ، من پره شوق و شورم

بازم قناري دل ، بهونه تو مي گيره

دونه واسش نپاشي ، جون مي ده و مي ميره

باز يه هواي کهنه ، سر به سرم مي ذاره

به جاي جاي خاليت ، تو سينه گل مي کاره

بازم چن تا قاصدک ، ياد تو رو مي يارن

عطرتو مثل بارون ، از آسمون مي بارن

بازم قصه مجنون ، واسم تداعي مي شه

شايد که تو ندوني ، يارت فدائي مي شه

باز اين دل بي قرار خيلي واست تنگ شده

دل که يه وقتي سبز بود ، ببين چه بي رنگ شده

بازم هواي اينجا ، خيلي تاريک و سرده

سهم من از زندگي ، همش غصه و درده

باز از غم فراقت ، دلم داره پير مي شه

اين تنه خسته من ، از زندگي سير مي شه

بازم بيا تا شعرام رنگه تو رو بگيرن

قنارياي عاشق ، ديگه آروم نگيرن

بازم بيا دستتو ، بذار رو قلب خستم

با اين دل شکستم ، منتظرت نشستم...

.

.

.

.

.

.

دوستای گلم که میپرسن این وب مخاطب داره یا نه...باید در جوابشون بگم که نه این وب صرفا واسه دلمه...فقط دلم...

+ نوشته شده در دوشنبه 10 آبان1389 15:28 توسط اسیر سکوت |


مرسی از دوست گلم که کاملشو واسم گذاشت:


وقتي كسي رو دوست داري حاضري جون فداش كني
حاضري دنيا رو بدي فقط يه بار نگاش كني
به خاطرش داد بزني به خاطرش دروغ بگي
رو همه چي خط بكشي حتي رو برگ زندگي
وقتي كسي تو قلبته حاضري دنيا بد باشه
فقط اوني كه عشقته عاشقي رو بلد باشه
قيد تموم دنياو به خاطر اون ميزني
خيلي چيزا رو ميشكني تا دل اونو نشكني
حاضري كه بگذري از دوستاي امروز و قديم
اما صداشو بشنوي شب از ميون دوتا سيم
حاضر ي قلب تو باشه پيش وجود اون گرو
فقط خدا نكرده اون يه وقت بهت نگه برو
حاضري هرچي دوست نداشت به خاطرش رها كني
حسابتو حسابي از مردم شهر جدا كني
حاضري حرف قانونو ساده بزاري زير پات
به حرف اون گوش كني و به حرف قلب باوفات
وقتي بشينه به دلت از همه دنيا ميگذري
تولد دوبارته اسمشو وقتي ميبري
حاضري جونتو بدي يه خار توي دستاش نره
حتي يه ذره گرد و خاك تو معبد چشاش نره
حاضري مسخره ات كنن تمام ادماي شهر
اما نبيني اون باهات كرده واسه يه لحظه قهر
حاضري هرجا كه بري به خاطرش گريه كني
بگي كه محتاجشي و به شونه هاش تكيه كني
حاضري كه به خاطر خواستن اون ديوونه شي
رو دست مجنون بزني با غصه ها همخونه شي
حاضري مردم همشون تورو با دست نشون بدن
ديوونه هاي دوره گرد واسه تو دست تكون بدن
حاضري اعتبارتو به خاطرش خراب كنن
كارتو به كسي بدن جات اونو انتخاب كنن
حاضري كه بگذري از شهرت و اسم و ابروت
مهم نباشه كه كسي نخواد بشينه رو به روت
وقتي كسي تو قلبته يه چيز قيمتي داري
ديگه به چشمت نمياد اگر كه ثروتي داري
حاضري هرچي بشنوي حتي اگه سرزنشه
به خاطر اون كسي كه خيلي برات با ارزشه
حاضري هرزور سر اون با ادما دعوا كني
غرورتو بشكني و باز خودتو رسوا كني
حاضري كه به خاطرش پاشي بري ميدون جنگ
عاشق باشي اما بازم بگيري دستت يه تفنگ
حاضري هر چي گل داري دونه به دونه بشماري
بسوزي از تب نگاش اسمشو وقتي مياري
حاضري هركي جز اونو ساده فراموش بكني
پشت سرت هرچي ميگن چيزي نگي گوش بكني
حاضري هرچي كه داري بيان و از تو بگيرن
پرنده هاي شهرتون دونه به دونه بميرن!!!
حاضری كه بگذري از مقررات و دين و درس
وقتي كسي رو دوست داري معني نميده ديگه ترس
وقتي كسي رو دوست داري صاحب كلي ثروتي
نذار كه از دستت بره اين گنج خيلي قيمتي ...

+ نوشته شده در یکشنبه 9 آبان1389 13:55 توسط اسیر سکوت |


بهش دقت کنید...حرف دل خیلی هاس...

 

خاطراتم را  جستجو می‌کنم...چه زود گذشت

یادته اولین شبی که دیدمت، مثل همیشه آروم و ساکت…

چقدر حرف زدیم باهم..

از خودمون گفتیم…از دلتنگی‌، از دوست داشتن، از تنهایی…و خیلی‌ چیزای دیگه...

چقدر احساس نزدیکی‌ کردم بهت ...

اون شب خیلی‌ حرفا تو دلامون موند بیشترشو نگفتیم بهم... چرا؟؟؟

اما با نگاهمون قول دادیم... که برای هم باشیم..

عهد کردیم که باهم کامل بشیم...

به زبان نیاوردیم ولی‌ قلبمون برای هم میتپید...

هر دو این احساس دوست داشتن رو باور کرده بودیم...

ولی‌ انقدر مغرور بودیم که نمیخواستیم چیزی بگیم...

<<  چه افکار  بچه گانه ای  >> 

روزها گذشت و گذشت...

تا اینکه اون شب لعنتی رسید..

یادم نمیره .. تا الان که نرفته ...

اما شاید یه روز مثل خیلی‌ چیزای این دنیا اونم فراموش شه !!

گفتی‌ میرم..برم بهتره...چقدر اون لحظه دوست داشتم بگم نه..

اما سکوت کردم

گفتی‌ به یادم باش...

سکوت کردم

بهم گفتی‌ که قول دادی محکم باشی‌...

می‌خواستم بهش بگم بدون تکیه گاه نمی‌شه محکم بود

ولی‌ بازم سکوت کردم..

از من پرسید

بعد از من چیکار میکنی‌ ؟ گفتم معلومه زندگی

سکوت کرد...سکوت کردم

نگاهم کرد . . . نگاهش کردم

لبخند زد . . . لبخند زدم

گفت پس برم ؟ گفتم برو

 قبلش حرفی‌ نداری ، نمی‌خوای چیزی بگی‌ . . . ؟

چقدر حرفها داشتم باهاش اون لحظه . .

<< مواظب خودت باش >>

سکوت کرد . .  

بعداز چند لحظه پرسید

 << دوستم داری >>

چرا گفتم نه ؟

 کاشکی‌ می‌گفتم چقدر میخواهمش

لحظهٔ آخر بود هر دو ساکت هر دو مات

با نگاهش پرسید همین ؟

گفتم این رسم روزگاره ..

هر دو یه نفس عمیق کشیدیم تا بگیم محکمیم

دستمون نگاهمون و راهمون برای همیشه از هم جدا شد...


ادامه مطلب

+ نوشته شده در شنبه 8 آبان1389 22:16 توسط اسیر سکوت |


خلوت خاموش خود را با هق هق کدامین گریه بشکنم

که دیگر اشکهایم هم مرا یاری نمی کنند

اتش غم هایم را با کدامین اب محبت خاموش کنم

در خفقان بی یاوری به کدام دیوار تکیه کنم

ارزو هایم را به کدام موج گریزان بسپارم

ایا این موج به سا حل خواهد رسید

ضربان قلبم را با تیک تیک کدام ساعت هماهنگ کنم

وقتی ساعت ها هم مرا یاری نمی کنند

شعر بی قافیه ام را برای چه کسی بسرایم

وقتی دیگر تو هم مرا یاری نمکی کنی

گیتار قلبم را به دست کدام نوازنده بسپارم

وقتی دیگر اهنگی از قلبم بر نمی خیزد

خودم را در کدام اینه نگاه کنم

وقتی اینه ها هم به من درو غ می گویند

روزهای باقیمانده عمرم را چگونه سپری کنم

وقتی دیگر لحظه ها هم مرا یاری نمی کنند

رازهای نگفته ام را با چه کسی در میان بگذارم

وقتی اینجا محرم رازی نمی یابم

+ نوشته شده در شنبه 8 آبان1389 15:42 توسط اسیر سکوت |


دوباره تنها شده ام،دوباره دلم هوای تو را کرده...

  خودکارم را از ابر پر می کنم و برایت از باران می نویسم...

  به یاد شبی می افتم که تو را میان شمع ها دیدم...

  دوباره می خواهم به سوی تو بیایم.تو را کجا می توان دید؟

  در آواز شب اویز های عاشق؟

  در چشمان یک عاشق مضطرب؟

  در سلام کودکی که تازه واژه را آموخته؟

  دلم می خواهد وقتی باغها بیدارند،برای تو نامه بنویسم...

  و تو نامه هایم را بخوانی و جواب آنها را به نشانی همه ی غریبان جهان بفرستی...

  ای کاش می توانستم تنهاییم را برای تو معنا کنم و از گوشه های افق برایت آواز
  بخوانم...

  کاش می توانستم همیشه از تو بنویسم...

  می ترسم روزی نتوانم بنویسم و دفترهایم خالی بمانند و حرفهای ناگفته ام هرگز به
  دنیا نیایند...

  می ترسم نتوانم بنویسم و کسی ادامه ی سرود قلبم را نشنود...

  می ترسم نتوانم بنویسم وآخرین نامه ام در سکوتی محض بمیرد وتازه ترین شعرم به تو
  هدیه نشود...

  دوباره شب،دوباره طپش این دل بی قرارم.

  دوباره سایه ی حرف های تو که روی دیوار روبرو می افتد.

  دلم می خواهد همه ی دیوارها پنجره شوند و من تو را میان چشمهایم بنشانم.

  دوباره شب ،دوباره تنهایی و دوباره خودکاری که با همه ی ابر های عالم پر نمی شود.

  دوباره شب،دوباره یاد تو که این دل بی قرار را بیدار نگه داشته.

  دوباره شب،دوباره تنهایی،دوباره سکوت،دوباره من و یک دنیا خاطره...

+ نوشته شده در جمعه 7 آبان1389 22:6 توسط اسیر سکوت |


سال قبل زیر باران با او راه رفتم....

و امسال زیر بارون چشمانم،او با دیگری راه رفت...

شاید باران سال قبل هم اشک های دیگری بود...

+ نوشته شده در دوشنبه 3 آبان1389 21:47 توسط اسیر سکوت |


پرسیدم... ،

چطور ، بهتر زندگی کنم ؟

 با كمی مكث جواب داد :

گذشته ات را بدون هیچ تأسفی بپذیر ،

با اعتماد ، زمان حالت را بگذران ،

و بدون ترس برای آینده آماده شو .

ایمان را نگهدار و ترس را به گوشه ای انداز .

شک هایت را باور نکن ،

وهیچگاه به باورهایت شک نکن .

زندگی شگفت انگیز است ، در صورتیكه بدانی چطور زندگی کنی .

پرسیدم ،

آخر .... ،

و او بدون اینكه متوجه سؤالم شود ، ادامه داد :

مهم این نیست که قشنگ باشی ... ،

قشنگ این است که مهم باشی ! حتی برای یک نفر .

كوچك باش و عاشق ... كه عشق ، خود میداند آئین بزرگ كردنت را ..

بگذارعشق خاصیت تو باشد ، نه رابطه خاص تو با کسی .

موفقیت پیش رفتن است نه به نقطه ی پایان رسیدن ..

داشتم به سخنانش فكر میكردم كه نفسی تازه كرد وادامه داد ... 

هر روز صبح در آفریقا ، آهویی از خواب بیدار میشود و برای زندگی كردن و امرار معاش در صحرا میچراید ،

آهو میداند كه باید از شیر سریعتر بدود ، در غیر اینصورت طعمه شیر خواهد شد ،

شیر نیز برای زندگی و امرار معاش در صحرا میگردد ، كه میداند باید از آهو سریعتر بدود ، تا گرسنه نماند ..

مهم این نیست كه تو شیر باشی یا آهو ... ،

مهم اینست كه با طلوع آفتاب از خواب بر خیزی و برای زندگیت ، با تمام توان و با تمام وجود شروع به دویدن كنی ..

به خوبی پرسشم را پاسخ گفته بود ولی میخواستم باز هم ادامه دهد و باز هم به ... ،

كه چین از چروك پیشانیش باز كرد و با نگاهی به من اضافه كرد :

زلال باش .... ،‌ زلال باش .... ،

فرقی نمی كند كه گودال كوچك آبی باشی ، یا دریای بیكران ،

زلال كه باشی ، آسمان در توست .

+ نوشته شده در جمعه 23 مهر1389 14:14 توسط اسیر سکوت |


  ديروز شيطان را ديدم. در حوالي ميدان بساطش را پهن كرده بود؛ فريب مي‌فروخت. مردم دورش جمع شده‌ بودند،‌ هياهو مي‌كردند و هول مي‌زدند و بيشتر مي‌خواستند.

توي بساطش همه چيز بود: غرور، حرص،‌دروغ و خيانت،‌ جاه‌طلبي و ... هر كس چيزي مي‌خريد و در ازايش چيزي مي‌داد. بعضي‌ها تكه‌اي از قلبشان را مي‌دادند و بعضي‌ پاره‌اي از روحشان را. بعضي‌ها ايمانشان را مي‌دادند و بعضي آزادگيشان را.

شيطان مي‌خنديد و دهانش بوي گند جهنم مي‌داد. حالم را به هم مي‌زد. دلم مي‌خواست همه نفرتم را توي صورتش تف كنم.انگار ذهنم را خواند. موذيانه خنديد و گفت: من كاري با كسي ندارم،‌فقط گوشه‌اي بساطم را پهن كرده‌ام و آرام نجوا مي‌كنم. نه قيل و قال مي‌كنم و نه كسي را مجبور مي‌كنم چيزي از من بخرد. مي‌بيني! آدم‌ها خودشان دور من جمع شده‌اند.

جوابش را ندادم. آن وقت سرش را نزديك‌تر آورد و گفت‌: البته تو با اينها فرق مي‌كني.تو زيركي و مومن. زيركي و ايمان، آدم را نجات مي‌دهد. اينها ساده‌اند و گرسنه. به جاي هر چيزي فريب مي‌خورند.از شيطان بدم مي‌آمد. حرف‌هايش اما شيرين بود. گذاشتم كه حرف بزند و او هي گفت و گفت و گفت.ساعت‌ها كنار بساطش نشستم تا اين كه چشمم به جعبه‌اي عبادت افتاد كه لا به لاي چيز‌هاي ديگر بود. دور از چشم شيطان آن را برداشتم و توي جيبم گذاشتم. با خودم گفتم: بگذار يك بار هم شده كسي، چيزي از شيطان بدزدد. بگذار يك بار هم او فريب بخورد.

به خانه آمدم و در كوچك جعبه عبادت را باز كردم. توي آن اما جز غرور چيزي نبود. جعبه عبادت از دستم افتاد و غرور توي اتاق ريخت. فريب خورده بودم، فريب. دستم را روي قلبم گذاشتم،‌نبود! فهميدم كه آن را كنار بساط شيطان جا گذاشته‌ام.تمام راه را دويدم. تمام راه لعنتش كردم. تمام راه خدا خدا كردم. مي‌خواستم يقه نامردش را بگيرم. عبادت دروغي‌اش را توي سرش بكوبم و قلبم را پس بگيرم. به ميدان رسيدم، شيطان اما نبود.

آن وقت نشستم و هاي هاي گريه كردم. اشك‌هايم كه تمام شد،‌بلند شدم. بلند شدم تا بي‌دلي‌ام را با خود ببرم كه صدايي شنيدم، صداي قلبم را.

و همان‌جا بي‌اختيار به سجده افتادم و زمين را بوسيدم...

قلب ما ارزشش از فریب بیشتره...مواظب باشید...(مخصوصا غرور)

+ نوشته شده در جمعه 23 مهر1389 14:11 توسط اسیر سکوت |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

سلام...
من یه تنهام که اسیره سکوت شده...
با نظراتون خوشحالم کنید تا بفهمم که هنوز شادی هم وجود داره...
این وب کلا خلاف شخصیت منه!!!!


صفحه نخست
پست الکترونیک



نوشته های پیشین

هفته سوم فروردین 1390

هفته چهارم اسفند 1389
هفته سوم اسفند 1389
هفته دوم اسفند 1389
هفته اوّل اسفند 1389
هفته سوم دی 1389
هفته دوم دی 1389
هفته دوم آذر 1389
هفته اوّل آذر 1389
هفته چهارم آبان 1389
هفته سوم آبان 1389
هفته دوم آبان 1389
هفته اوّل آبان 1389
هفته چهارم مهر 1389
هفته سوم مهر 1389
هفته دوم مهر 1389



پیوندها

اینجا دورو نیستم(افسون جووووووونم)
عاشق تنها(مائده ی نازم)
محاکمه ی عشق(نسترن جووووون)
خاکسترنشین عشق(داداش گلم)
محمد عزیز
معمولی ها(امید جان)
دادگاه عشق(فردین عزیز)
انعکاس
مهسا و صدف جونم(no love)
انسانم آرزوست(مریم عزیزممممممممممم...)
کسی مرا به آفتاب معرفی نخواهد کرد(نازار گلم)
چکامه(آذین جوووون)
**** ليلي و مجنون ****(حمید جان)
شبهای تار(امین عزیزم)
بچه های مثبت(Manic jo0o0n)
ظلم زمونه(حمیدرضای عزیز)
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin